تبليغاتX


مگه میتونی از من دور باشی

 

 

 

 

 

پشت ديوارهاي شرمگين شب،هميشه رازيست...

دامن رازدارش آغوش گرم اشکهاي سرخست و گاهي هم قاتل لبخندهاي صورتي!

شب،هميشه پر است از صراحت و ابهام،

لبالب از نجابت و سکوت!

شب تا هميشه ي با تو بودن،مجال زيباييست براي ستاره باران چشمانت

شب بود که مرا و تو را به احساسي شگرف و باوري ژرف رساند...

شب براي من هميشه پر از اشک و ناباوريست وعشق

و براي تو پر از خستگي و عشق!

 شب،هم فاصله ي ميان من و توست و هم دست پر محبت وصل.

 

 

 

 

 

+ حرف دل مهسا |

 

خسته ام از این فاصله ها

کاش فاصله ای نبود

کاش حتی این  شیشه هم نبود

و ای کاش میشد در آغوشت آرام بگیرم

امٌا...

+ حرف دل رضا |

+ حرف دل رضا |

 

 

 

شاید در فاصله ای که امروز از من داری تو را بهتر ببینم،......


حجم تو برای دیدن از فاصله نزدیک بسیار بزرگ بود.
حالا میتوانم هر روز به مرور دیده هایم بنشینم
و ترا اندک اندک باز افرینم .

 

ترا که در حال عبوری تا همیشه
تا هروقت که من نگاه می کنم.

 

دلم هوايت را كرده

كاش بودي
و باهمه خستگيها مي خنديديم ...
تو مي داني دلم بهانه چه چيز را مي گيرد
ذره ذره وجودم پر از بهانه است
بهانه نبودنت !!!

+ حرف دل مهسا |

شب بود و خموش
چهره تاریکش دل من را لرزاند
و من افسرده کشیدم بر خود
بار اندوه غمی جان فرسا
دردم از آن عشق دیرین بود
غصه ام از او جدا ماندن
دردم از آن بود
غصه ام از او
اشک من غلتید
جای انگشتان تو بر صورتم پوسید

در ذهنم قصه ی من و تو به تصویر کشیده میشد
دختری گریید
پسری خندید
و من آهسته درآغوش گرفتم دخترک را، دخترک ترسید
از نگاهش خون می بارید
مثل یک بچه آهو می لرزید
پسرک باز هم دید و خندید
گفتمش:
غصه ات از چیست دختر زیبا
گریه ات از کیست، با من بگو آن را
گفت:
غصه ام از فراغ او
گریه ام از خنده های او


لیک همچنان از عشق نافرجام می نالید
از درد دوری بر خودش سخت می پیچید
دخترک آن شب در آغوش من خوابید
در درونش نور عشق و پاکی می تابید
با آن همه رنجش و آزار
اما هرگز در درونش خون نفرت نمی جوشید
باز هم مثل هر شب
دخترک خواب پیوند با پسرک را دید
باز هم پسرک بی اعتنا
در رویای آن شب می رفت و می خندید
خورشید صبح دگر بار،


بر آن سرزمین و مردمان تابید
اما دخترک از خواب برنمی خیزید
آری دخترک از اندوه تا به ابد خوابید
پسرک بر جسدش حاضر شد و گریید
او تا به ابد نالید
دخترک آرام در خواب خوشش
خندید

+ حرف دل مهسا |

 

میرم تا تو آروم شبا چشات بسته شه

دیوار اتاقت از عکسم خسته شه

میرم تا بارون منو یاد تو نندازه

میرم یه جای تازه  میرم یه جای تازه

میرم با چشمای خیس و قلب بی گناه

میرم حتی نمی اندازی به من یک نگاه

هر جا میرم اما بازم به یادت می افتم

اینو به همه گفتم      به همه گفتم

کاش میشد تو ببینی من اینجا چه تنهام

وقتی که تو نباشی به هم میریزه  دنیام

اینجا کسی نیست با چشمای باز و روشن

بی تو چه غریبم من

میرم جایی که دریا نیست

+ حرف دل مهسا |

تو به من خندیدی

و نمیدانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پس من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالها هست که در گوش من آرام

                                           آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

میدهد آزارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا

خانه کوچک ما

سیب نداشت

+ حرف دل رضا |

 

شريك سقف من نيستي؟

بذار همسايه باشيم و فقط يك دونه ديوار را شريكم باش


شريك عمر من نيستي؟ بيا هم لحظه باشيم و همين يك لحظه ديدار را شريكم باش


فقط در حد يك لبخند ، لبت را قسمت من كن؛

اگر خورشيد من نيستي بيا شمع را روشن كن


تمناي شرابم نيست، يك جرعه آب شريكم باش؛

 كنار چشمه رؤيا ، يك لحظه خواب شريكم باش


شريك زندگيم نيستي؟ شريك آرزويم باش؛

 اگر نيستي كنار من ، بيا و رو به رويم باش


سلامي كن گهگاهي به نام آشنا بر من ؛

همين اندازه هم بسه براي شور دل بستن


غزل خونم نباش ، اما به حرفي ساده شادم كن؛

اگر ديدي مرا بشناس، نمي گم اين كه يادم كن


يك عشق نابسامان را چه ساماني از اين خوشتر؛

 شكايت نامه دل را چه پاياني از اين خوشتر

+ حرف دل مهسا |